هرچند اقدامات توسعهاي و سمت وسوي اين تحولات در گذر زمان شاهد تغييرات بنيادي بوده است و شكستها و موفقيتهايي را به همراه داشته است، اما با گذشت نيم قرن هنوز به اهداف خود كه اصليترين آنها مقابله با فقر و بهبود شرايط زندگي محرومان ميباشد، نائل نگرديده است. شكاف رو به تزايد فقير و غني در سطح ملي، فراملي و منطقهاي و بحرانهاي زيستمحيطي در نيم قرن اخير همه شواهدي هستند از عدم موفقيت كامل اهداف و راهبردهاي توسعه.
معمولاً تا بحال اكثر برنامهريزيها در كشورهاي در حال توسعه توسط دولت و بصورت متمركز صورت گرفته و به نيازها و پتانسيلهاي مناطق توجه كمتري شده است. تجربه نشان داده است كه در اين كشورها نه تنها تخصيص بهينه منابع صورت نميپذيرد، بلكه عمدتاً منابع تخصيصيافته ارتباط چنداني با نيازها و پتانسيلها نداشته و شكاف و دوگانگي بين مناطق مرتب افزايش يافته است.
به نظر ميرسد كه در ايران نيز مانند اكثر كشورهاي در حال توسعه، فرآيند رشد و توسعه به دلايل مختلف (از جمله فقدان برنامهريزيهاي بهينه براساس آمايش سرزمين و توانهاي منطقهاي، عدم تعادل و تناسب در جذب سرمايههاي دولتي و خصوصي در استانها و مناطق مختلف، عدم گردش مناسب سرمايه در اقتصاد در برخی از استانها و ...) روندي ناموزون و نامتعادل را طي كرده است و مناطقي وجود دارند كه از رشد و توسعه كمتري نسبت به ساير مناطق برخوردار هستند. با وجود اين عدم تعادل و توازنها، لزوم برنامهريزي منطقهاي امري واجب بشمار ميآيد. گزينهاي كه امروزه تقريبأ در اكثر كشورها بخصوص كشورهاي توسعهيافته به آن اهميت زيادي داده ميشود.
از آنجايي كه يكي از جوانب و اهداف مهم برنامهريزي توسعه كمك به مناطق كمتر توسعه يافته و اقشار فقيرتر جامعه و توزيع عادلانه امكانات و درآمدها با توجه به مزيتهاي نسبي مناطق و عقبماندگيهاي آنها ميباشد، ضروري است كه به ارزيابي و اندازهگيري ميزان برخورداري و سطح توسعه يافتگي و نقاط قوت و ضعف مناطق مختلف و بررسي شرايط بهبودي يا عدم بهبودي آنها پرداخته شود.
توسعه فرآيندي چند بعدي است و براي بررسي همه جانبه آن و براي آنكه بتوان تصوير درستي از وضعيت مناطق ارائه نمود، بايد شاخصهاي متعدد و گوناگوني را در ابعاد مختلف اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي و… در نظر گرفت. مطمئناً هرچه اين ابعاد وسيعتر باشد، نتايج ارائه شده دقيقتر و به واقعيت نزديكتر خواهد بود. در اين زمينه به تكنيكها و روشهايي نياز است تا بتوان با استفاده از شاخصهاي تعريف شده و منتخب، به رتبهبندي و بررسي وضعيت مناطق و براساس آن به تحليل و برنامهريزي توسعه آنها پرداخت.
تكنيكها و روشهاي متفاوتي براي رتبهبندي مناطق براساس شاخصهاي توسعه وجود دارد كه از آن جمله ميتوان به روش گاتمن، تاكسونومي عددي، استاندارد سازي شاخصها، ناموزون موريس، تحليل عاملي و... اشاره كرد. در اين تحقیق روشهای مختلف مورد بررسی و تحلیل قرار میگیرند و مدل بهینه انتخاب میگردد.
به این منظور در این پژوهش ابتدا با استفاده از شیوههای میدانی گردآوری اطلاعات و روش پژوهش کیفی نظریه زمینهای، اقدام به شناسایی شاخصهای نشاندهنده وضعیت برخورداری استانها میشود و در گام بعدی با استفاده از روشهای میدانی ابزارهای گردآوری اطلاعات مناسب طراحی شده و با استفاده از دادههای آماری مرجع، گزارشات و مستندات موجود و براساس نظرات خبرگان در سه سطح ملی (فرابخشی و وزارتخانهها)، استانی (استانداران و معاونین برنامهریزی) و کارشناسان و خبرگان دستگاهی اقدام به سنجش مقادیر شاخصها خواهد شد.


