گزینش مقالات، به انتخاب نگارندهی کتاب و براساس موضوعات از پیش تعیین شده بوده است. بررسی هر مقاله نیز در دو بخش کلی انجام گرفته است. در بخش اول، به روش، جامعهی آماری، حجم نمونه و خلاصهای از هدف و موضوع مقاله اشاره شده و در بخش دوم نیز یافتهها و نتایج مقاله آورده شده است.
با این اوصاف، هرچند رسیدن به هدف اولیهی نگارش کتاب که ترسیم وضعیت اجتماعی استان یزد را دنبال میکرد، رویکردی کاملا تحلیلی را میطلبید؛ اما با این وجود، باید اذعان داشت که کتاب حاضر، بیش از آنکه کتابی تحلیلی قلمداد شود، کتابی صرفا با محتوای توصیفی است. دلیل اصلی این امر را نیز میبایست در محتوای مقالات حوزهی اجتماعی در ایران جستجو کرد. در واقع، اکثریت مقالات مورد بررسی این کتاب، در تلاشی مشابه و با روشی واحد که همان پرسشنامه است، به توصیف برخی مفاهیم اجتماعی پرداخته و با بهکارگیری روشهای تحلیل آماری، فرضیات از پیش تعیین شدهای را اثبات یا رد کردهاند. از آن مهمتر اینکه، بسیاری از موضوعات مورد بررسی مقالات، چندان نشانهای از یک مسئلهی اجتماعی یا همان پرابلم اجتماعی را با خود بههمراه ندارند. در چنین شرایطی بسیار دشوار است که بتوان با بررسی چنین مقالاتی در قالب یک فراتحلیل یا هر عنوان دیگری، تحلیلی از وضعیت اجتماعی یک منطقه، شهر یا استان ارائه داد.
ناگفته نماند که ضعف مقالات پژوهشی در حوزهی علوم اجتماعی، مختص استان یزد نبوده و اکثریت مقالات اجتماعی نگاشته شده در کشور، دارای چنین وضعیتی هستند. به همین دلیل است که برخی محققان حوزهی علوم اجتماعی در ایران، بخش بزرگی از ناکارآمدی جامعهشناسی در ایران را ناشی از ضعف پژوهشهای انجام شده در این حوزه میدانند. در همین رابطه، محمد فاضلی در مقالهای با عنوان «ناکارآمدی جامعهشناسی در ایران»، پس از بررسی نظرات مطرح شده، چهار دلیل عمده را فهرست میکند که تقریبا تمام موارد آن را میتوان به پژوهشهای انجام شده در حوزهی علوم اجتماعی نیز تعمیم داد. با این اوصاف و برای آنکه صحبت را در ضعفهای جامعهشناسی در ایران به درازا نبریم، این مبحث را با چهار دلیل مطرح شده از سوی محمد فاضلی در باب ضعف جامعهشناسی در ایران به پایان میبریم:
- ناتوانی در تفسیر، تجزیه و تحلیل مسایل اجتماعی اساسی یا حل آنها
تقی آزاد ارمکی، در کتاب «جامعهشناسی جامعهشناسی در ایران»، عمدهترین تعریفی که برای ناکارآمدی جامعهشناسی ارائه میدهد، ناتوانی بررسی مسئلهی اجتماعی است. به نظر وی، آنچه که میتواند مفید بودن علم جامعهشناسی در ایران را تعیین کند، میزان ارتباط آن با مشکلات اساسی در جامعه است. در صورتی کـه جـامعهشناسی در ایـران توانسته باشد حداقل یکی از مـسائل اسـاسی را بـررسی کند، میتوان به سودمندی آن اشاره کرد. آزاد ارمکی همچنین از نهادن نام «بررسی اجتماعی» برآنچه تاکنون انجام شده است نیز اکراه دارد (فاضلی، 1381، صص 21 و 22).
- فقدان قدرت تدوین نظریهای برای تبیین پدیدارهای اجتماعی در ایران
برای نمونه، حسین کچوئیان، بـه فـقدان نـظریه در جامعهشناسی ایران اشاره میکند و سخن گفتن از جامعهشناسی ایران را ممکن نمیداند. او معتقد است نمیتوانیم از جامعهشناسی ایران سـخن بـگوییم. جامعهشناسی ایران البته دو معنا میتواند داشته باشد: یکی به عنوان یک حوزهی کاری که مـراد از آن، پژوهش جـامعهشناسانه دربارهی جامعهی ایران است، و دیگری به معنای یک علم و جامعهشناسی ملی و خاص کشور ایران. وی مـعتقد اسـت، در باب اولی کارهایی انجام شده است، ولی هیچکدام بنیان نظری درستی ندارند و توصیفیاند. در بـاب دومـی هـم معتقد است، ما فاقد جامعهشناسی بومی هستیم که اصلیترین نمود آن فقدان یک نظریهی بومی است (فاضلی، 1381، ص 22)
- پیروی نکردن از اصول روش علمی در انجام تحقیقات
در همین زمینه عدهای معتقدند، اساس یک سـیر روشـی درسـت، داشتن مسائل دقیقا تـعریف شـده و مهم برای محقق اسـت و جـامعهشناسی ایران را فاقد مسئله میدانند. از همینرو معتقدند، آنچه در جامعهشناسی ایران انجام شده، از همان ابتدا فـاقد بـینان روشی اولیه، یعنی تعریف درست مسئله بـوده اسـت. از همین اسـتدلال بـرای رسـیدن به این نتیجه اسـتفاده شده است که جامعهشناسی ایران قصد تبیین چیزی را ندارد و لذا، الزامی به رعایت اصول روشی هـم نـیست؛ آنچه که بررسی میشود، موضوعات پراکندهای اسـت کـه بـه تـصادف در مـعرض ذهن محققان قـرار مـیگیرد و در چارچوب یک برنامهی پژوهشی روشمند دنبال نمیشود (فاضلی، 1381، ص 22).
عدهای دیگر با تمایز نهادن میان «مطالعهی اجتماعی» و «پژوهش اجتماعی»، نوع اول را قالب روشی مسلط در جامعهشناسی ایران دانسته و نپرداختن به نوع دوم را به ناکارامدی تـعریف کـردهاند. هدف از اولی مطالعهای توصیفی-اکتشافی به قصد شـناخت وضـع مـوجود، شناخت متغیرها و اطلاع از رابطهی میان آنهاست. اما «پژوهش اجـتماعی»، اقدامی بـرای پیدا کردن رابطهی علّی میان پدیدههای اجتماعی و تبیین آنهاست. به همین دلیل است کـه بـعضی از این گروه معتقدند، آنچه تاکنون در ایران با عـنوان تـحقیقات اجتماعی صـورت گـرفته، بـیشتر از سنخ مطالعات اجتماعی بوده است (فاضلی، 1381، ص 22).
برخی از صاحبنظران علوم اجتماعی ایران نیز از تـقلیل روششناختی در جـامعهشناسی ایران گلایه میکنند. آنها معتقدند در طول قرن بیستم، همگسترهی روشهای کـمّی بـسط یـافته، و هـم تـوجه نسبت به روشهای کیفی بیشتر شده است. اما شواهد حاکی از آناند که روش تحقیق کمّی در ایران، به چند روال آماری معمول محدود شده و روش تحقیق کیفی به کلی مغفول مانده است. مـحمد عبداللهی از ایراد اول برداشتی شبیه به نوعی پوزیوتیویسم بیبنیاد دارد. مهدی طالب نیز معتقد است که استفاده از پرسشنامه به عنوان تنها تکنیک پذیرفتهشدهی تحقیق در جامعهشناسی ایران و ترسیم جدول و نـمودار بـه مثابه ابزارهای نمایش نتایج تحقیقات، به صورت اپیدمی درآمده است (فاضلی، 1381، ص 22).
- بی توجهی یکسان به همهی جوانب حیات اجتماعی در ایران
در این دسته افرادی هستند که متروک ماندن حوزههای مهمی از جامعهشناسی را -که حتی گاهی احساس میشود برای روشن کردن زوایایی از حیات اجتماعی نـیز ضـروری هستند- شاخص ناکارامدی میدانند. برای مثال، محمد توکل معتقد است که جامعهشناسی تاریخی، جامعهشناسی سازمانها، جامعهشناسی تغییرات اجتماعی و جامعهشناسی معرفتی- فرهنگی، از حوزههای متروکهاند که اهمیت بسیار دارند (فاضلی، 1381، ص 22).
متاسفانه یا خوشبختانه، پژوهشهای انجام شده در حوزهی علوم اجتماعی استان یزد نیز تکتک موارد بالا را به عنوان موارد دخیل در ناکارآمدی جامعهشناسی در ایران، به صورت جمعی با خود به همراه داشته و از این حیث تفاوتی میان پژوهشهای اجتماعی استان یزد با کل کشور وجود ندارد.
با تمام این شرایط و با عِلم به ضعفهای پژوهشی در حوزهی علوم اجتماعی در کشور و استان، در اولین گام و با هماهنگی با کارفرمای محترم طرح، قرار بر آن شد تا با شیوهای کاملا انتقادی، مقالات حوزهی اجتماعی استان یزد، مورد بررسی قرار گرفته و در خلال نقد مقالات، مسئلهی اصلی استان در زمینهی مورد بررسی مقاله، استخراج گردد. هرچند نتیجهبخش بودن چنین روشی در ابتدا چندان امیدوار کننده به نظر نمیرسید، اما حداقل فایدهی بهکارگیری چنین روشی در این بود که خوانندگان این کتاب، بهویژه دانشجویان رشتههای علوم اجتماعی، با ضعفهای مقالات پژوهشی استان آشنا میشدند. هرچند در ادامه و با پیشرفت بخش زیادی از کار، نتایج قابل قبولی از نقد مقالات بدست آمد، اما به دلایل مطرح شده از سوی کارفرمای طرح، این شیوه از دستور کار خارج و در نهایت امر، تنها به خلاصهسازی مقالات اکتفا شد.
به این ترتیب، کتاب حاضر را میبایست خلاصهای از مقالات منتخب حوزهی اجتماعی در استان یزد دانست که تلاش دارد سیمای اجتماعی استان یزد را در قالب مقالات نگاشته شده با موضوعات علوم اجتماعی و با محوریت استان یزد به تصویر کشد. با وجود تمام کاستیهای موجود در کتاب، جای امید است که خوانندگان آن، ضمن آشنایی با پژوهشهای انجام شده در حوزهی علوم اجتماعی استان یزد، تصویری هر چند کلی از وضعیت اجتماعی استان نیز بدست آورند.


